پژوهشكده تحقيقات اسلامى
73
سرداران صدر اسلام (فارسى)
عمروبه معاويه گفت : ابن عباس فريب نمىخورد ، و اگر به فريفتن او طمع كردهاى چنان است كه به فريفتن شخص على طمع كرده باشى . معاويه گفت : اين كار رابه من واگذار ، و تو نامه اى به او بنويس ! عمرو اين نامه رابه ابن عباس نوشت : به راستى صحنهاى كه ما وشما دچار آن شدهايم نخستين فتنه وسختى نيست ، ( و اين پيشنهاد ) اولين پيشنهاد صلح و سازش نيست . و تو پس از على پيشوا وسرور اين گروه هستى ، آينده نگر باش وگذشته را فراموش كن ، به خدا سوگند كه اين جنگ براى هيچيك از ما و شما زندگانى وشكيبايى باقى نگذاشته است ، وبدانيد كه شام جز بانابودى عراق وعراق جز با نابودى شام به دست نيايد ، و پس از نابودى نيروهاى ما به دست شما چه سودى براى ما باقى خواهد ماند يا به دنبال نابودى نيروهاى شما به دست ماچه سودى نصيبتان مىشود ؟ ، نمىگوييم كاش آتش جنگ برافروخته ترشود ، بلكه مىگوييم كاش جنگى رخ نمىداد . درميان ما و شما كسانى هستند كه از جنگ تنفّر دارند ، و همه خواستار فرماندهى هستيم كه همه سخنش را بشنوند ، ومردى سر به راه و مطيع ( خواستهاى مردم ) ومستشارى امين كه به تحقيق تو هستى اما اشتر مردى درشتخو وسنگدل است و شايستگى ندارد كه به شورا خوانده شود ، و يا در شمار محرمان راز قرارگيرد . ونامه را با ابياتى بدين مضمون به پايان برد : دامنهء رنج و محنت به درازا كشيد و پس از اميد به خداوند جز به نرمش ومداراى ابن عباس اميد وچارهاى نيست . سخن رضايتمند و مهربانى را كه از وى خشنود است به وى باز گوئيد :